خلوتی با غالب دهلوی
شمارهٔ ۱۲۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تنگست دلم حوصله راز نداردآه از نی تیر تو که آواز ندارد
۲
هر چند عدو در غم عشق تو به سازستدانی که چو ما طالع ناساز ندارد
۳
دیگر من و اندوه نگاهی که تلف شدگفتی که عدو حوصله آز ندارد
۴
در حسن به یک گونه ادا دل نتوان بستلعلت مزه دارد اگر اعجاز ندارد
صفحهٔ ۱ از ۳