شعر را زندگی کن
خلوتی با غالب دهلوی

شمارهٔ ۱۳۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
صاحبدلست و نامور عشقم به سامان خوش نکردآشوب پیدا ننگ او اندوه پنهان خوش نکرد
۲
دانست بی حس ناخنم الماس زد بر ریش منسنجید شست خود قوی در تیر پیکان خوش نکرد
۳
آن خود به بازی می برد دین را دو جو می نشمردبنمودش دین خنده زد آوردمش جان خوش نکرد
۴
در نامه تا بنوشتمش کز شهر پنهان می رومدل بست در مضمون ولی نامم به عنوان خوش نکرد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth