شعر را زندگی کن
خلوتی با غالب دهلوی

شمارهٔ ۱۴۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گرسنه به که برآید ز فاقه جانش و لرزداز آن که دررسد از راه میهمانش و لرزد
۲
نفس به گرد دل از مهر می تپد به فراقتچو طایری که بسوزانی آشیانش و لرزد
۳
منم به وصل به گنجینه راه یافته دزدیکه در ضمیر بود بیم پاسبانش و لرزد
۴
دگر به کام خود ای دل چه بهره برد توانیز ساده ای که زنی بوسه بر دهانش و لرزد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth