خلوتی با غالب دهلوی
شمارهٔ ۱۴۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا کیم دود شکایت ز بیان برخیزدبزن آتش که شنیدن ز میان برخیزد
۲
می رمی از من و خلقی به گمانست ز توبی محابا شو و بنشین که گمان برخیزد
۳
گر دهم شرح عتابی که به دلها داریدود از کارگه شیشه گران برخیزد
۴
با قدت سرو چو شخصی ست که ناگه یکباربیخود از جا ز هجوم خفقان برخیزد
صفحهٔ ۱ از ۳