شعر را زندگی کن
خلوتی با غالب دهلوی

شمارهٔ ۱۵۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دیگر از گریه به دل رسم فغان یاد آمدرنگ پیمانه زدم شیشه به فریاد آمد
۲
دل در افروختنش منت دامن نکشیدشادم از آه که هم آتش و هم باد آمد
۳
تا ندانی جگر سنگ گشودن هدرستتیشه داند که چه ها بر سر فرهاد آمد
۴
داغم از گرمی شوق تو که صد ره به دلمهمچنان بر اثر شکوه بیداد آمد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth