خلوتی با غالب دهلوی
شمارهٔ ۱۹۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بی دوست ز بس خاک فشاندیم به سر برصد چشمه روانست بدان راهگذار بر
۲
غلتانی اشکم بود از حسرت دیدارآبی ست نگاهم که بپیچد به گهر بر
۳
از گریه من تا چه سرایند ظریفانزین خنده که دارم به تمنای اثر بر
۴
امید که خال رخ شیرین شود آخرچشمی که سیه ساخته خسرو به شکر بر
صفحهٔ ۱ از ۳