شعر را زندگی کن
خلوتی با غالب دهلوی

شمارهٔ ۲۱۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مپرس حال اسیری که در خم هوسشبه قدر کسب هوا نیست روزن قفسش
۲
به عرض شهرت خویش احتیاج ما داردچو شعله ای که نیاز اوفتد به خار و خسش
۳
صفا نیافته قلب از غش و مرا عمری ستکه غوطه می دهم اندر گداز هر نفسش
۴
ز یأس گشته سگ نفس در تلاش دلیرمگر ز رشته طول امل کنم مرسش
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth