خلوتی با غالب دهلوی
شمارهٔ ۲۵۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
رفتم که کهنگی ز تماشا برافگنمدر بزم رنگ و بو نمطی دیگر افگنم
۲
در وجد اهل صومعه ذوق نظاره نیستناهید را به زمزمه از منظر افگنم
۳
معشوقه را ز ناله بدان سان کنم حزینکز لاغری ز ساعد او زیور افگنم
۴
هنگامه را جحیم جنون بر جگر زنماندیشه را هوای فسون در سر افگنم
صفحهٔ ۱ از ۴