شعر را زندگی کن
خلوتی با غالب دهلوی

شمارهٔ ۲۹۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بس که لبریزست ز اندوه تو سر تا پای منناله می روید چو خار ماهی از اعضای من
۲
مست دردم ساز و برگ انتعاشم ناله استبی شکستن برنیاید باده از مینای من
۳
فصلی از باب شکست رنگ انشا کرده اممی توان راز درونم خواند از سیمای من
۴
رفتم از کار و همان در فکر صحرا گردیمجوهر آیینه زانوست خار پای من
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth