شعر را زندگی کن
خلوتی با غالب دهلوی

شمارهٔ ۳۰۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
می‌رود خنده به سامان بهاران زده‌ایخون گل ریخته و می به گلستان زده‌ای
۲
شور سودای تو نازم که به گل می‌بخشدچاکی از پرده دل سر به گریبان زده‌ای
۳
آه از بزم وصال تو که هر سو داردنشتر از ریزه مینا به رگ جان زده‌ای
۴
شور اشکی به فشار بن مژگان دارمطعنه بر بی‌سر و سامانی طوفان زده‌ای
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth