خلوتی با غالب دهلوی
شمارهٔ ۳۰۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کیستم دست به مشاطگی جان زدهایگوهرآمای نفس از دل دندان زدهای
۲
پاس رسوایی معشوق همین است اگروای ناکامی دست به گریبان زدهای
۳
شوق را عربده با حسن خودآرا باقیستمن و صدپارهدلی بر صف مژگان زدهای
۴
دل صد چاک نگهدار و به جایش بفرستشانهای در خم آن زلف پریشان زدهای
صفحهٔ ۱ از ۴