خلوتی با غالب دهلوی
شمارهٔ ۳۰۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دارم دلی ز غصه گرانبار بودهایبر خویشتن ز آبله چیزی فزودهای
۲
دل آن بلا کزو نفسی برق خرمنیبخت آنچنان کزو اثر مرگ دودهای
۳
از بهر خویش ننگم و دارم ز بخت چشمخود را در آب و آینه رخ نانمودهای
۴
گمنام و زهد کیشم و خواهم به من رسددر رخت خواب شاه به مستی غنودهای
صفحهٔ ۱ از ۳