شعر را زندگی کن
خلوتی با غالب دهلوی

شمارهٔ ۳۱۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
سرچشمه خونست ز دل تا به زبان هایدارم سخنی با تو و گفتن نتوان های
۲
سیرم نتوان کرد ز دیدار نکویاننظاره بود شبنم و دل ریگ روان های
۳
ذوقی ست درین مویه که بر نعش منستشها دلشده هیچ مگوی همه دان های
۴
در خلوت تابوت نرفته ست ز یادمبر تخته در دوخته چشم نگران های
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth