شعر را زندگی کن
خلوتی با عیوقی

بخش ۴۴ - رفتن شاه شام با گلشاه بر سر گور ورقه

ورقه و گلشاه

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مر آن دوست را برد نزدیک دوستکجا دوست با دوست یکجا نکوست
۲
همه خلق از شهر دادند رویسوی گور آن عاشق مهرجوی
۳
همی رفت گلشاه زاری کنانخروشان و مویان و گیسوکنان
۴
چو زی گورِ ورقه رسیدش فرازبه جان دادن آمد مر او را نیاز
صفحهٔ ۱ از ۱۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth