خلوتی با سعیدا
شمارهٔ ۱۰۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جفاهای نگاهش ظاهر از لب های خندان استجهان را دوستی امروز از صبحش نمایان است
۲
ز عریانی نباشد دست من زیر بغل دایمکه دست نارسا شرمنده از چاک گریبان است
۳
به شاهد نیست حاجت روز محشر کشتگانت راکه شمشیر تو خون آلود و زخم ما نمایان است
۴
دم عیسی است طالب را سموم وادی ایمنکه جنت کعبه رو را سایهٔ خار مغیلان است
صفحهٔ ۱ از ۲