خلوتی با سعیدا
شمارهٔ ۱۲۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عمری است سرو تا به وفا ایستاده استدر یاد قامت تو به پا ایستاده است
۲
شمع است در محبت جانان که شعله رابر سر گرفته است بجا ایستاده است
۳
اعراف بود جای خوشی دلنشین چه سودآن هم میان خوف و رجا ایستاده است
۴
هرگز به عاشقان ستمش کم نمی شوداز جور گر نشست جفا ایستاده است
صفحهٔ ۱ از ۴