خلوتی با سعیدا
شمارهٔ ۱۵۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نگشت کار ز بخت سیاهتاب، درستچو زلف شد همه کارم به پیچ و تاب درست
۲
زگریه مردم چشم مرا زیانی نیستز دست موج نشد خانهٔ حباب درست
۳
چرا به سلسلهٔ زلف خود ننازد اوکه کرده نسبت خود را به آفتاب درست
۴
به ناز و غمزه کند کار صد خمارشکننگاه صبحدم از چشم نیم خواب درست
صفحهٔ ۱ از ۳