شعر را زندگی کن
خلوتی با سعیدا

شمارهٔ ۲۰۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دیدهٔ غفلت گشا دریاب فیض نور صبحمی شوی خورشید عالم چون شوی منظور صبح
۲
خفته در آغوش مطلوبی ز رویش بی نصیبگشته ای از تیره بختی همچو شب مهجور صبح
۳
پاک می سازد کسی را از هوس موی سفیدمشک شب بر هم خورد هر گه دمد کافور صبح
۴
در جوانی خدمت پیری گزین چون شب شودکس نمی آید برون از خانه بی دستور صبح
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth