شعر را زندگی کن
خلوتی با سعیدا

شمارهٔ ۲۲۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
که طرف از این فلک فتنه بار می بنددکه یک گره چو گشاید هزار می بندد
۲
هوا به روی گل و لاله رنگ می ریزدبهار پای چمن را نگار می بندد
۳
چمن شکوفهٔ دستار بر سر هر شاخبه دستیاری دست بهار می بندد
۴
عجب ز زلف تو دارم که هر زمان صد چینچگونه در شب تاریک و تار می بندد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth