شعر را زندگی کن
خلوتی با سعیدا

شمارهٔ ۲۳۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
به هنگام دعا زاهد نظر بر آسمان داردامید دانهٔ گندم مگر از کهکشان دارد
۲
چه گویم با چنان شوخی که در نظارهٔ اولخدنگ ناز و چشم مست و تیغ بی امان دارد
۳
به جان طور آتش از تجلای تو پیدا شدز دست توست هر داغی که در دل آسمان دارد
۴
ز بیداد تو در پیش که گویم چون تو می دانیدلم از خنجر ناز تو زخم بی نشان دارد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth