خلوتی با سعیدا
شمارهٔ ۲۴۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عالم ز خرابی سر تدبیر ندارداین حرف پریشان شده تعبیر ندارد
۲
از بسکه اساسش ز ته کار خراب استویرانهٔ ما طاقت تعمیر ندارد
۳
ابروی تو خوش سخت کمانی است که چون اودر معرکهٔ حادثه تقدیر ندارد
۴
شب روز چسان کرد به این سرد دمی صبحاین تازه جوان گر نفس پیر ندارد
صفحهٔ ۱ از ۳