شعر را زندگی کن
خلوتی با سعیدا

شمارهٔ ۲۴۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چه [دلبری] است که هرگاه ناز می آردتمام ناشده نازش [نیاز] می آرد
۲
بغیر نخوت حج، حاجی بیابانگرددگر چه تحفه ز راه حجاز می آرد
۳
در این سراچهٔ بازیچه، می ندانم کیستکه هر زمان ز خودم برده باز می آرد
۴
چو در عرق گل رخسار شعله ریز شودچو شمع، جان مرا در گداز می آرد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth