خلوتی با سعیدا
شمارهٔ ۲۵۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نشئهٔ سرشار چشم مست ساقی کار کردراه ناهموار هستی را به ما هموار کرد
۲
غنچه شد آشفته و زاری کنان از خویش رفتبسکه بلبل در گلستان ناله های زار کرد
۳
خواب غفلت برده بود از هوش ما را لیک دوشگفتگوی مردم چشم بتان بیدار کرد
۴
سر دگر بیرون نیارد همچو گنج از زیر خاکهر که عیب مفلسی ها را به ما اظهار کرد
صفحهٔ ۱ از ۲