خلوتی با سعیدا
شمارهٔ ۲۶۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
رخش روزی که طعن رنگ با لعل بدخشان زدلبش هم حرف های سخت با یاقوت و مرجان زد
۲
چه بدمست است چم او در این میخانهٔ عالمکه یک یک دوستان خویش را با تیر مژگان زد
۳
از آن روزی که قسام ازل قسمت ادا می کردصلا رندان عالم را به حسن ماهرویان زد
۴
ز فکر و ذکر شیطان کرد غافل اهل عالم راچه شد یارب که این گم کرده طالع راه مایان زد
صفحهٔ ۱ از ۲