شعر را زندگی کن
خلوتی با سعیدا

شمارهٔ ۲۶۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
همت چو دست گیرد رطل گران توان زددامن کشان ز عالم سر در جهان توان زد
۲
گر شحنه آشکارا منع مدام کردهبا یار خوش عیاری می را نهان توان زد
۳
بردار دست همت پا بر طلسم خود نهباشد که پشت پایی بر این و آن توان زد
۴
تیزی زدی و رفتی باز آمدی بر این رهبر کشته باز تیغی از امتحان توان زد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth