خلوتی با سعیدا
شمارهٔ ۲۷۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
رخ زرد عشقبازان چمن و بهار باشددل پر ز داغ ایشان همه لاله زار باشد
۲
بفکن به عین دریا خود را و امن بنشینکه بلای موج طوفان همه در کنار باشد
۳
دل غافل آن زمان سرد شود ز دار فانیسر خویش را ببیند که به پای دار باشد
۴
خبری ز کوی جانان دهد آن کسی که دایمقطرات اشک خونین به رخش قطار باشد
صفحهٔ ۱ از ۲