خلوتی با سعیدا
شمارهٔ ۳۰۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خوش به آسانی به آخر راه مشکل میبرندرهنوردانی که اول پی به منزل میبرند
۲
در محبت میشوند ایشان شهید بیسخندست و گردن بسته خود را پیش قاتل میبرند
۳
دُردنوشان جز به پای خُم نمیافتند هیچخویشتن را در پناه پیر کامل میبرند
۴
هر متاعی را که از شهر محبت میرسدبیشتر در کشور ما جانب دل میبرند
صفحهٔ ۱ از ۳