خلوتی با سعیدا
شمارهٔ ۳۰۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آن که پشت دست رد بر نقره و زر میزندسکهٔ همت به روی مهر و اختر میزند
۲
میشود یا زلف خط یا کاکل سرگشتهایاز چراغ بخت ما دودی که سر برمیزند
۳
برزخ دریا نه موج است این که از تعجیل عمرمیکشد از آستین دستی و بر سر میزند
۴
هرکه آمد چند روزی جا در این کاشانه کردآخر از این ششدر بربسته بر در میزند
صفحهٔ ۱ از ۲