خلوتی با سعیدا
شمارهٔ ۳۰۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر گه که دل به یاد لبی جوش می زندصد موج بوسه بر لب خاموش می زند
۲
گردم به گرد مست شرابی که بی دریغخود را به زور غمزه در آغوش می زند
۳
بر هم نمی زند مژه، چشم تحیرمگه در هوای دوش در آغوش می زند
۴
مینا و جام و دختر رز رقص می کنندبوس و کنار و خنده به هم جوش می زند
صفحهٔ ۱ از ۲