خلوتی با سعیدا
شمارهٔ ۳۰۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
موج دریای جنون کی دست بر دل میزندمیکشد میدان و هردم سر به ساحل میزند
۲
پاسبان ماست چون افلاس هرجا میرویمنیست عاقل آن که با ما میرود دل میزند
۳
بیقرار عشق را آرام در فردوس نیستسالک این راه پشت پا به منزل میزند
۴
از رباط کهنهٔ خود ای فلک غافل مباشدایماً درویش بر دیوار خود گل میزند
صفحهٔ ۱ از ۲