شعر را زندگی کن
خلوتی با سعیدا

شمارهٔ ۳۱۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هر که یاد قامت آن سروبالا می کندبهر مطلع مصرع برجسته پیدا می کند
۲
نیست در خاطر غباری از کسی آیینه امهر که می بیند مرا خود را تماشا می کند
۳
نیست یک حاکم به ملک حسن، شهر طرفه ای استخط اگر آزاد سازد زلف دعوا می کند
۴
چون نگردم امت لعل لبش کان می پرستگاه کار خضر و گه کار مسیحا می کند
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth