شعر را زندگی کن
خلوتی با سعیدا

شمارهٔ ۳۴۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نه جانان کشته‌اش را از پی نظاره می‌آیدکه خورشید قیامت از برای چاره می‌آید
۲
صدای صاحب دل، اهل غفلت را کند واقفکه ز آواز جرس گم گشتهٔ آواره می‌آید
۳
مگر در پرده کاری کرده آه [و] نالهٔ بلبلکه گل از پرده بیرون با دل صدپاره می‌آید
۴
نگاهش باخبر گرداند از محشر خلایق راچون از خود بی‌خبر از خانه آن میخواره می‌آید
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth