شعر را زندگی کن
خلوتی با سعیدا

شمارهٔ ۳۴۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
کس به دور نرگس مست تو هشیاری ندیدآسمان جز فتنهٔ چشم تو بیداری ندید
۲
او چه داند حال ظلمت دیدگان عشق رادر جهان غیر از نگاه خود ستمکاری ندید
۳
تا به لب آمد غم دل از برای غمخوریلیک غیر از خویشتن بر خویش غمخواری ندید
۴
گاه در پایت فتد گه در کمر پیچد تو راکس به دور عارضت چون زلف، عیاری ندید
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth