خلوتی با سعیدا
شمارهٔ ۳۷۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نیست راهی خنده را بر آن لب میگون هنوزوانگردیده است از هم غنچهٔ مضمون هنوز
۲
در شب معراج پا بر آسمان بنهاده بودبار منت می کشد بر دوش خود گردون هنوز
۳
تخم حسرت سبز شد بر خاک ما اما نکرددانهٔ امید ما از خاک، سر بیرون هنوز
۴
آخر منصوبهٔ مهر بتان را کس ندیدعشق می بازند با هم لیلی و مجنون هنوز
صفحهٔ ۱ از ۲