خلوتی با سعیدا
شمارهٔ ۳۸۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
پر کن از خون جام، صهبا گر نباشد گو مباششیشه دل کافیست مینا گر نباشد گو مباش
۲
تن ز جان و دل ز غیر دوست خالی میکنیمخواب را در چشم ما جا گر نباشد گو مباش
۳
آسمان کوه است و عالم کهف این کوه بلنددر بن این کهف مأوا گر نباشد گو مباش
۴
نقش انسانیت ما ستر حال ما بس استجامهٔ دیبا و کمخا گر نباشد گو مباش
صفحهٔ ۱ از ۲