خلوتی با سعیدا
شمارهٔ ۴۰۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اگر به دست من افتد دوباره ساغر عیشبه هر دو دست زنم جام عیش بر سر عیش
۲
به آه یأس و ندامت تمام خواهم سوختشبی که چرخ مرا افکند به بستر عیش
۳
قماش عیش که نقشش بر آب می بینممکن سرور تو بر این بساط کم بر عیش
۴
در این زمانه چو عنقا وجود نایاب استصفای وقت، دل با حضور [و] پیکر عیش
صفحهٔ ۱ از ۲