خلوتی با سعیدا
شمارهٔ ۴۰۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
[دیدم تو را و رفتم] یک باره از بر خویشدر انتظار خویشم عمری است بر در خویش
۲
گاهی به هم برآییم از مسجد و خراباتما و شراب و زاهد تسبیح و دفتر خویش
۳
ناخورده باده مست است نادیده بت پرست استیارب چه چاره سازم با نفس کافر خویش
۴
سلطان و سیر گلشن با ساغر شرابشماییم کنج گلخن با دود و اخگر خویش
صفحهٔ ۱ از ۲