خلوتی با سعیدا
شمارهٔ ۴۱۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
می رود آخر چو از تن پس ز تن جان را چه حظخانه گر از لعل و یاقوت است مهمان را چه حظ
۲
خلق را عید است امروز از تماشای رختای به قربان تو گردم چشم حیران را چه حظ
۳
از لب شکرفشانت وز نگاه چشم مستدر کمند حلقهٔ زلفت اسیران را چه حظ
۴
ما به جان و دل جفا و ناز خوبان می کشیماز جفا لیکن نمی دانیم خوبان را چه حظ
صفحهٔ ۱ از ۲