شعر را زندگی کن
خلوتی با سعیدا

شمارهٔ ۴۱۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
خویش را یکبارگی تا سختم از دل وداعاز میان ما و او برخاست رسم انقطاع
۲
[ذره ای] تا مهر دنیا هست یاران را به دلدایماً در کار خواهد بود آیین نزاع
۳
بس خنک بربسته زاهد بر سرش عمامه رازان برودت دایماً از نزله اش باشد صداع
۴
جرم ما و رحمت حق هر دو خواب افتاده استتیرگی از ابر باشد خوشنما از مه شعاع
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth