خلوتی با سعیدا
شمارهٔ ۴۲۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زند بر ابر نیسان طعن خشکی گوهر عاشقمحیطی را نیارد در نظر چشم تر عاشق
۲
بریدن ها نمایان است از غیر تو ای بدخوکه نقش بوریا باشد به پهلو جوهر عاشق
۳
ز بالینش چه گویم کوه را سرگشته می سازدبه نرمی طعنه زد بر سنگ خارا بستر عاشق
۴
چه می دانی تو با ما نیش آن مژگان چه می گویدنداند کس بجز عاشق زبان خنجر عاشق
صفحهٔ ۱ از ۲