شعر را زندگی کن
خلوتی با سعیدا

شمارهٔ ۴۳۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
لاله و صد برگ رعنا نیست در گلزار عشقداغ نومیدی است زیب گوشهٔ دستار عشق
۲
بس کساد افتاده است این جا قماش خودنمانیست سودا غیر ترک خویش در بازار عشق
۳
سوختن کشتن به آب انداختن بر هم زدناز ازل این است تا روز قیامت کار عشق
۴
حشر از پا افتد و معزول گردد نفخ صورگر نوازد مطرب تقدیر موسیقار عشق
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth