شعر را زندگی کن
خلوتی با سعیدا

شمارهٔ ۴۳۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بیرون ز عقل هاست در این جا شمار عشقپیداست کار عقل و هویداست کار عشق
۲
صد جا شکسته ام سر خم گردن سبونشکست یک نفس ز سر من خمار عشق
۳
رد می کند نخست و دگر می کند قبولاول خزان بیاید و آن گه بهار عشق
۴
آب بقا به ذایقه اش خون جامد استآن کس که کام یافته از چشمه سار عشق
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth