خلوتی با سعیدا
شمارهٔ ۴۳۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا نگذری ز سر نروی از قفای عشقسر مانده کوه قاف در این ره به پای عشق
۲
این انجمن که بر فلکش سیر می کنینقشی است واژگون ز ته بوریای عشق
۳
معمار عقل را نرسد اوج دانششآنجا که رنگ ریخته بنای عشق
۴
دارند نسبتی ز ازل عاشقان به هممن بندهٔ محبت و خسرو گدای عشق
صفحهٔ ۱ از ۳