شعر را زندگی کن
خلوتی با سعیدا

شمارهٔ ۴۳۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
منتظر جمال او انس و اجنه و ملکآینه دار طلعتش هفت زمین و نه فلک
۲
جوهر دل نهان بود تا نرسی به عاشقیقلب تو کی روا شود تا نزنی بر این محک
۳
آن الم از دلم نشد نیم دمک برون که اوبر سر کشتهٔ عدو رفت و نشست یک دمک
۴
چون ز حوالی دلم خون نرود به هر طرفخنجر غمزه های او زخم زده است رگ به رک
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth