شعر را زندگی کن
خلوتی با سعیدا

شمارهٔ ۴۵۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شد شبنم بی مهر روان بر ورق گلبلبل شده سرمست ز بوی عرق گل
۲
بس ریخته ای خون صراحی تو در این باغآتش به گلستان زده امشب شفق گل
۳
اوراق پریشان شده اش صرف هوایی استصبحی که صبا طرح نموده سبق گل
۴
حکم است که بی گل می گلرنگ ننوشندداغ است دل لاله وشان ز این نسق گل
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth