خلوتی با سعیدا
شمارهٔ ۴۸۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تنی چند بید لرزان و روان ساکنی دارمزمین بی قرار و آسمان ساکنی دارم
۲
نمی آید ز ضعف تن، خدنگ آه من تا لبکه از دست توانایی کمان ساکنی دارم
۳
چو گل در غنچهٔ طبعم به صد رنگ است حرف امابه هنگام سخن گفتن زبان ساکنی دارم
۴
چو تصویرم نباشد اختیار پیش و پس رفتنبه دست نارسای خود عنان ساکنی دارم
صفحهٔ ۱ از ۲