شعر را زندگی کن
خلوتی با سعیدا

شمارهٔ ۴۸۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
به گرد کوی جانان های های ساکنی دارمچو پای مور در این ره صدای ساکنی دارم
۲
رفاقت با چو من مشکل بود کس را در این وادیکه دستی بر کمر چون کوه و پای ساکنی دارم
۳
به هر دم [آرزویی] سد راه خویش می بینمچو می آیم به سرمنزل هوای ساکنی دارم
۴
نمی ماند نهان در خاک مشت استخوان منکه چون همت به دوش خود همای ساکنی دارم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth