شعر را زندگی کن
خلوتی با سعیدا

شمارهٔ ۵۰۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
عزلت گزیده ایم به عزت رسیده ایمصحت شدیم تا که ز صحبت بریده ایم
۲
غافل مشو ز چشم حوادث که در دمیهمچون نگه ز دیدهٔ بینا بریده ایم
۳
هر موج خیز گریهٔ ما بحر خون بودبا نوح، این تلاطم طوفان ندیده ایم
۴
آیینه جام باده و تخت است تخته پوستما قصهٔ سکندر و دارا شنیده ایم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth