خلوتی با سعیدا
شمارهٔ ۵۱۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چه سرها از یقین شد گوی در میدان درویشانبه بازی هم نشد خم هیچ گه چوگان درویشان
۲
چو شاهان ستمگر یوم دین در دست مظلومینخواهد شد گریبان، گوشهٔ دامان درویشان
۳
بود خورشید، داغ و برق، آه و ماه، نور دلچه کم دارد ز گردون سینهٔ عریان درویشان
۴
دل خونین دلان صدپاره شد در ذکر و فکر اوبود این در طریقت سبحهٔ مرجان درویشان
صفحهٔ ۱ از ۳