شعر را زندگی کن
خلوتی با سعیدا

شمارهٔ ۵۵۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ز جان گذشتم و جانان شدم نشسته نشستهبرون ز عالم امکان شدم نشسته نشسته
۲
ز بار کلفت و غم همچو پای خواب آلودنهان به گوشهٔ دامان شدم نشسته نشسته
۳
ز بسکه تشنهٔ لعل لب بتان گشتماسیر چاه زنخدان شدم نشسته نشسته
۴
در آستانهٔ مهر و وفای یکرنگیغبار خاطر یاران شدم نشسته نشسته
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth